شست /ʃɒst/ Noun

English
thumb
العربية
إبهام

Example

  • او هنوز وقتی نگران است، انگشت شستش را می‌مکد (مکیدنِ انگشت شست / انگشت بزرگ / شست).
  • She still sucks her thumb when she's worried.
  • مکیدن شست یک رفتار رایج در کودکان است.