آزادی /ɒːzɒːˈdiː/ Noun

English
freedom
العربية
حرية

Example

  • او قدرِ **آزادی‌اش** را پس از مهاجرت می‌دانست. (قدر دانستن / ستودن / گرامی داشتن)
  • She cherished her newfound freedom after moving out.
  • استفاده از ایزافه (ـَش) برای مالکیت ضروری است.