بدجوری /bæd.dʒuː.riː/ Adverb
- English
- badly
- العربية
- بشكل سيء
Example
- تیم در بازی نهایی بهطور [بد] بازی کرد — از: The team played badly in the final match.
- The team played badly in the final match.
- «بد» در اینجا قید است و مستقیماً فعل را توصیف میکند.