زحمت دادن /zæh.mæt dɒː.dæn/ VerbEnglishbotherالعربيةعناءExampleاصلاً زحمت نکشیدم در را قفل کنم. (اصلاً به خودم زحمت ندادم)I didn't bother to lock the door.استفاده از نفی برای بیان عدم انجام کار.