کافه /kɒːfe/ Noun

English
cafe
العربية
مقهى

Example

  • ما در یک کافهٔ محلی گرد هم آمدیم تا دربارهٔ طرح گفتگو کنیم.
  • We met at a local cafe to discuss the project.
  • کافه محلی نشان‌دهندهٔ نزدیکی و صمیمیت است.