مقابله کردن /moɢɒːbɛlɛ kær dæn/ فعلEnglishcounterالعربيةالرد المفحمExampleاو اتهامات او را با شواهد **مقابله کرد**.She countered his accusations with facts.استفاده از «مقابله کردن» در اینجا بسیار فاخر و دقیق است.