دیدن /diːdæn/ Verb
- English
- see
- العربية
- يرى
Example
- او را در میان جمعیت نتوانستم ببینم [نتوانستن / نگریستن / یافتن] — او را در میان جمعیت جستجو کردم اما نتوانستم او را ببینم.
- She looked for him but couldn't see him in the crowd.
- «نتوانستن» در اینجا نشاندهنده عدم موفقیت در عمل دیدن است.