سختی /sæx.tiː/ NounEnglishdifficultyالعربيةصعوبةExampleاو در یافتن واژگان درست با **دشواری** روبهرو بود.He had difficulty finding the right words.استفاده از 'روبهرو بودن' به جای 'داشتن' بسیار رایج است.