الزام /elzɒːm/ Noun

English
requirement
العربية
متطلب

Example

  • الزاماتِ بنیادینِ زیست، خوراک و آب است. (شرط / مقتضی / نیاز)
  • The basic requirements of life are food and water.
  • استفاده از 'الزامات' برای اشاره به نیازهای اساسی، کمی رسمی‌تر از 'نیازها' است.