فشرده / سنگین /feʃordeh/ Adjective
- English
- intensive
- العربية
- مكثف
Example
- شرکت یک کارزار تبلیغاتی **فشرده** را آغاز کرد. (شدید / متمرکز)
- The company launched an intensive marketing campaign.
- در اینجا «فشرده» بر حجم بالای فعالیت در زمان محدود تأکید دارد.