غمگین /ɢæmˈɡiːn/ Adjective

English
sad
العربية
حزين

Example

  • شنیدن این خبر که دارید می‌روید، ما را بسیار غمگین کرد. [غمگین/اندوهگین/محزون] — شنیدن خبر رفتن شما ما را بسیار اندوهگین ساخت.
  • We are very sad to hear that you are leaving.
  • در فارسی، فعل «کردن» یا «ساختن» برای بیان احساسات رایج است.