وسواس داشتن /væsvɒːs dɒːʃtæn/ Verb

English
obsess
العربية
مهووس

Example

  • او تمایل دارد که **گرفتارِ** بازخوردهای عملکردش شود.
  • He tends to obsess over his performance reviews.
  • استفاده از 'گرفتار شدن' حس درگیری ناخواسته را منتقل می‌کند.