همدردی /hæmdærdiː/ Noun
- English
- sympathy
- العربية
- تعاطف
Example
- من برای هر کسی که مجبور است آخر هفته کار کند، «همدلی عمیقی» دارم. (همدلی / همدردی / شفقت) — از: من برای هر کسی که مجبور است آخر هفته کار کند، همدلی عمیقی دارم.
- I have great sympathy for anyone who has to work on weekends.
- استفاده از صفت «عمیق» بار احساسی را بالا میبرد.