منزوی کردن /monzeviː kær dæn/ VerbEnglishisolateالعربيةعزلExampleبیماران مبتلا به ویروس باید [جدا شوند] تا از شیوع جلوگیری شود.Patients with the virus must be isolated to prevent spread.در پزشکی، 'قرنطینه کردن' یا 'ایزوله کردن' رایج است.