مربی /moræbbiː/ Noun

English
trainer
العربية
مدرب

Example

  • او بندهای کفش ورزشی‌اش را محکم کرد و مسابقه را آغاز نمود.
  • She laced up her trainers and started the race.
  • استفاده از فعل «محکم کردن» برای بند کفش رایج است.