کارمند /kɒːrmænd/ NounEnglishclerkالعربيةموظف إداريExampleکارمندِ پیشخوان، پول خردِ کمتری به من داد.The clerk at the counter gave me too little change.استفاده از 'کارمندِ پیشخوان' برای موقعیتهای فروشگاهی رایج است.