سرکش /sær.kæʃ/ Adjective

English
recalcitrant
العربية
عصي على الانقياد

Example

  • دانش‌آموزِ **لجباز** از پیروی از قوانین سر باز زد.
  • The recalcitrant student refused to follow the rules.
  • استفاده از 'لجباز' در اینجا صمیمی‌تر است.