مار /mɒːr/ Noun

English
snake
العربية
ثعبان

Example

  • مارِ [خزیدن] آرام در میان علف‌های بلند حرکت می‌کرد.
  • The snake slithered silently through the tall grass.
  • مار (خزیدن / لغزیدن / خرامیدن) حس حرکت نرم را منتقل می‌کند.