مؤثر /moʔæsːer/ Adjective
- English
- effective
- العربية
- فعّال
Example
- آسپرین یک درمان ساده اما بسیار **مؤثر** است. (آسپرین / کارآمد / نتیجهبخش) — درمان آسپرین ساده است اما تأثیرگذاری بالایی دارد.
- Aspirin is a simple but highly effective treatment.
- مؤثر در اینجا به معنای تأثیرگذاری پزشکی است.