پایدار /pɒːjdɒːr/ Adjective

English
stable
العربية
مستقر

Example

  • وضعیت بیمار پس از عمل، **استوار** ماند. (استوار / پایدار / باثبات) — از: The patient's condition is stable.
  • The patient's condition is stable.
  • در پزشکی، «استوار» بسیار رایج و صمیمی است.