پیچیدگی /piːtʃiːdeɡiː/ Noun

English
complexity
العربية
تعقيد

Example

  • پیچیدگیِ مغزِ انسان همچنان یک راز باقی است. (پیچیدگی / دشواری / تَشابُک) — ژرفای پیچیدگیِ مغزِ انسان همچنان یک راز باقی است.
  • The complexity of the human brain remains a mystery.
  • استفاده از «همچنان» حس تداوم وضعیت را می‌رساند.