رنگ /ræŋɡ/ Noun

English
paint
العربية
طلاء

Example

  • رنگِ خیسِ روی نیمکت، شلوارم را خراب کرد.
  • The wet paint on the bench ruined my jeans.
  • استفاده از اضافه برای پیوند دادن «رنگ» به «نیمکت».