ثبات /soˈbɒːt/ Noun

English
stability
العربية
الاستقرار

Example

  • کشور به دنبال [ثبات] اقتصادی است.
  • The country is seeking economic stability.
  • ثبات در اینجا بار معنایی اقتصادی و سیاسی دارد.