سالمند /sɒːlmænd/ Adjective

English
elderly
العربية
كبار السن

Example

  • بانوی **سالمند** بر روی نیمکت پارک نشست.
  • An elderly woman sat on the park bench.
  • سالمند بار معنایی احترام بیشتری دارد.