تزریق /tæzɾiːq/ Noun

English
injection
العربية
حقنة

Example

  • او مجبور شد برای کزاز، **تزریق** را انجام دهد.
  • She had to get a tetanus injection.
  • در اینجا «تزریق» به عنوان اسم استفاده شده اما ساختار فعلی رایج‌تر است.