سمی /sæmiː/ Adjective

English
poisonous
العربية
سام

Example

  • به کوهنوردان درباره گیاهان زهرآگین (مهلک / سمی / کشنده) منطقه هشدار داده شد.
  • The hikers were warned about poisonous plants in the area.
  • استفاده از 'زهرآگین' برای گیاهان بسیار رایج است.