موافقم /movɒːfeɢ buːdæn/ Verb

English
agree
Deutsch
zustimmen

Example

  • وقتی آن حرف را زد، مجبور شدم موافقت کنم.
  • When he said that, I had to agree.
  • در فارسی محاوره اغلب «موافقم» یا «قبوله» به کار می‌رود.