آرنج /ɒːɾændʒ/ Noun

English
elbow
Deutsch
ellenbogen

Example

  • او با «آرنج» به پهلویم زد. (آرنج / کوع / زانوچه دست) — او با آرنج به پهلویم زد.
  • She jabbed him with her elbow.
  • استفاده از آرنج برای ضربه زدن در محیط‌های شلوغ رایج است.