درنگ کردن /dæræng kær dæn/ Verb
- English
- linger
- Deutsch
- verweilen
Example
- مهمانها در راهرو پس از پایان مهمانی، به تأخیر انداختند. (به تأخیر انداختن / ماندن / به طول انجامیدن)
- The guests lingered in the hallway after the party ended.
- استفاده از «به تأخیر انداختن» حس ماندن غیرضروری را منتقل میکند.