تله /tælæ/ NounEnglishtrapDeutschfalleExampleکشاورز برای روباه، یک «دام» نهاد. (گذاشتن / نصب کردن)The farmer set a trap for the fox.«نهادن» در اینجا بار ادبی و رسمیتری نسبت به «گذاشتن» دارد.