رسمی بودن (ثبات شغلی) /ræzmiː buːdæn/ Noun
- English
- tenure
- Deutsch
- lebenszeitstellung
Example
- دورهٔ چهارسالهٔ ریاستجمهوری او بسیار پربار بود. [دورهٔ تصدی / دورهٔ خدمت / مدت ریاست]
- His four-year tenure as president was highly productive.
- استفاده از 'دورهٔ تصدی' برای مقامات سیاسی بسیار رایج است.