عذاب وجدان /æzɒːb-e vodʒdɒːn/ NounEnglishguiltDeutschschuldExampleاو از رها کردن فرزندانش برای کار، احساس گناه عمیقی داشت.She had feelings of guilt about leaving her children to work.استفاده از «عمیق» بار احساسی را تقویت میکند.