متوجه شدن /motavædʒe ʃodæn/ VerbEnglishrealizeDeutscherkennenExampleنفهمیدم که منتظر من بودی. (دریافتن / فهمیدن / پی بردن)I didn't realize you were waiting for me.در محاوره، «نفهمیدم» رایجتر است تا «درک نکردم».