قابلمه /ɢɒːblæmɛ/ NounEnglishpotDeutschder topfExampleاو [شستن: سابیدن/زدودن] قابلمه سوخته را در سینک ظرفشویی.She scrubbed the burnt pot in the sink.«قابلمه» رایجترین معادل برای پات آشپزی است.