جسور /dʒæsuːr/ Adjective

English
bold
Deutsch
kühn

Example

  • به چالش کشیدن مدیرعامل، اقدامی **جسورانه** بود. (شجاعت / ریسک‌پذیری / بی‌باکی)
  • It was a bold move to challenge the CEO.
  • در اینجا جسورانه بار معنایی ریسک مثبت دارد.