خوش‌گذرانی /xoʃ.ɡozæɾɒːˈniː/ Noun

English
fun
Deutsch
spaß

Example

  • ما در مهمانی سارا حسابی خوش‌گذراندیم (لذت بردیم / کیف کردیم).
  • We had a lot of fun at Sarah's party.
  • استفاده از «حسابی» برای تأکید بر میزان زیاد سرگرمی.