معمول /mæmˈuːl/ Adjective

English
usual
Deutsch
üblich

Example

  • این روشِ انجامِ کار، همان روشِ معمول است.
  • This is the usual way of doing it.
  • استفاده از ساختار «همان روش معمول» بسیار طبیعی است.