مبارز /mobɒːrez/ Adjective
- English
- militant
- Deutsch
- kämpferisch
Example
- گروههای رزمنده (ستیزهجو / جنگاور) تظاهرات گستردهای در مرکز شهر سازمان دادند.
- The militant groups organized a massive protest downtown.
- استفاده از 'رزمنده' در اینجا بار معنایی مبارزه مسلحانه را دارد.