میوه /miːve/ Noun
- English
- fruit
- Deutsch
- die frucht / das obst
Example
- او یک سبد پُر از میوههای تازه خرید. — چیدنِ (خریدن / فراهم کردن) میوههای تازه
- She bought a basket of fresh fruit at the market.
- «تازه» تأکید بر طراوت دارد که در بازار ایران مهم است.