نیم‌نگاه /niːm.neɡɒːh/ Noun

English
glimpse
Deutsch
einblick / flüchtiger blick

Example

  • او توانست یک **نگاه گذرا** به چهره‌ی او در میان جمعیت بیندازد.
  • He caught a glimpse of her in the crowd.
  • استفاده از «توانست» برای تأکید بر سختی دیدن.