مدام /moˈdɒːm/ Adverb

English
constantly
Deutsch
ständig

Example

  • کودک پیوسته در حال گریه کردن است. (مدام / همواره)
  • The baby is constantly crying.
  • در فارسی، «پیوسته» بار عاطفی بیشتری نسبت به «مدام» دارد.