سهم /sæhm/ Noun
- English
- portion
- Deutsch
- der anteil / die portion
Example
- او سهمی از حقوقش را برای سفر کنار گذاشت. (او **حصهٔ** اندکی از درآمدش را برای سفر کنار گذاشت.)
- She saved a portion of her salary for travel.
- استفاده از 'حصه' لحنی کمی رسمیتر و ادبیتر دارد.