سوراخ /suːˈɾɒːx/ Noun

English
hole
Deutsch
loch

Example

  • او در باغچه یک سوراخ عمیق کند. (کندن / ایجاد کردن / ساختن)
  • He dug a deep hole in the garden.
  • «کندن» رایج‌ترین فعل برای سوراخ فیزیکی است.