تصور /tæsavvor/ Noun
- English
- notion
- Deutsch
- vorstellung
Example
- او یک **تصورِ** مبهمی از آنچه میخواست به دست آورد، در سر داشت. (تصور / اندیشه / باور)
- She had a vague notion of what she wanted to achieve.
- استفاده از «در سر داشتن» برای ایدههای ذهنی بسیار رایج است.