تزریق /tæz.ɾiːq/ Verb

English
inject
Deutsch
einspritzen

Example

  • پرستار واکسن را در شانۀ او **تزریق کرد** (وارد کردن / پاشیدن / فرو کردن)؛ این کار کمی درد داشت.
  • The nurse injected the vaccine into his shoulder.
  • در پزشکی، «تزریق کردن» تنها واژۀ استاندارد است.