مجوز / توجیه /moʒuːz/ Noun
- English
- warrant
- Deutsch
- haftbefehl / rechtfertigung
Example
- پلیس برای آپارتمان مظنون، «حکمِ تفتیش» را اخذ کرد. (اخذِ حکمِ تفتیش / صدورِ حکمِ بازداشت / دریافتِ مجوزِ رسمی)
- The police obtained a search warrant for the suspect's apartment.
- در اینجا 'حکم' بار معنایی قانونی دارد.