اسب /æsb/ NounEnglishhorseΕλληνικάάλογοExampleاو یاد گرفت که چطور با [اسب] در کمپ تابستانی سواری کند.She learned to ride a horse at the summer camp.فعل «سوار شدن» برای این مفهوم ضروری است.