بهسختی /be.sæx.tiː/ AdverbEnglishhardlyΕλληνικάσχεδόν ποτέ / με το ζόριExampleچایِ باقیمانده، تقریباً هیچ است. (به ندرت چایی باقی مانده است)There's hardly any tea left.تأکید بر کمیابی شدید موجودی.