گردشگری /ɡærdeʃɡæɾiː/ NounEnglishtourismΕλληνικάτουρισμόςExampleاین منطقه به شدت وابسته به گردشگری [گردشگری / سفر تفریحی / جهانگردی] است.The area is heavily dependent on tourism.گردشگری در اینجا به عنوان یک صنعت اقتصادی مطرح است.