گناه /ɡonɒːh/ Noun

English
sin
Ελληνικά
αμαρτία

Example

  • او [اعتراف کرد + به + گناهانش + به + کشیش] — او بارِ گناهانش را به کشیش اعتراف کرد.
  • He confessed his sins to the priest.
  • استفاده از 'بارِ' حس سنگینی و انباشتگی را می‌رساند.